این متن شعری است که در آن شاعر از درد دوری از معشوق و عشق سخن میگوید. او از صبر و تحمل در برابر این دوری و عشق آتشین صحبت میکند و تأکید میکند که عشق و معشوق هیچگاه از هم جدا نیستند، حتی اگر فاصلههای زیادی بینشان باشد. شاعر همچنین از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و یکتا یاد میکند که میتواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتوان آنها را به درستی درک کرد.
غزل ۲۳۷ - ای دل به بند دوری او جاودانه باش
ای صبر پاسبان در بند خانه باش ۱
ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که گفت
در بند کسر حرمت این آستانه باش ۲
هرگز میان عاشق و معشوق بعد نیست
صد ساله راه فاصله گو در میانه باش ۳
صد دوزخم زبانه کشد عشق خود یکیست
گو یک زبان بر سر آمد صد زبانه باش ۴
وحشی نگفتمت که کمانش نمیکشی
حالا بیا خدنگ بلا را نشانه باش ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.