خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از مفاهیمی مانند عشق، عرفان، و رهایی از قید و بندهای دنیوی سخن میگوید. شاعر از مخاطب میخواهد که خود را از قید و بندهای مادی رها کند و به عشق و معنویت روی آورد. او از مفاهیمی مانند شراب، شمع، پروانه، و زلف به عنوان نمادهایی برای بیان مفاهیم عمیق عرفانی استفاده میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و شعری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادهایی مانند شراب و مفاهیم عرفانی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی داشته باشد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۲۵ - گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
خود را ز زبان من دیوانه نگه دار ۱
جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست
گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار ۲
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا
بردار سبوی من و رندانه نگه دار ۳
هر چیز که جز باده بود گو برو از دست
در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار ۴
پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار ۵
آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست
بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار ۶
وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه
حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار ۷
خود را ز زبان من دیوانه نگه دار ۱
جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست
گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار ۲
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا
بردار سبوی من و رندانه نگه دار ۳
هر چیز که جز باده بود گو برو از دست
در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار ۴
پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار ۵
آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست
بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار ۶
وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه
حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۴ - آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
گوهر بعدی:غزل ۲۲۶ - جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.