خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از غرور و خودبینی انتقاد میکند و مخاطب را به فروتنی و توجه به نیازمندان دعوت مینماید. شاعر از غرور و ناز مخاطب شکایت کرده و او را به دیدن درد و رنج دیگران تشویق میکند.
مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی موجود در متن نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۲۴ - آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر ۱
این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست
حسبهلله به سوی مبتلای خود نگر ۲
چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم
نیمکشت ناز خلقی بر قفای خود نگر ۳
این مبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست
زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر ۴
باورت گر نیست از وحشی که میسوزد ز تو
چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر ۵
زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر ۱
این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست
حسبهلله به سوی مبتلای خود نگر ۲
چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم
نیمکشت ناز خلقی بر قفای خود نگر ۳
این مبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست
زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر ۴
باورت گر نیست از وحشی که میسوزد ز تو
چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۳ - دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
گوهر بعدی:غزل ۲۲۵ - گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.