خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غرور و عشق نافرجام خود سخن میگوید. او از این که نامش به باد رفته و کسی به ارزش او پی نمیبرد، ابراز ناراحتی میکند. همچنین، از عشق بیپاسخ و رنجهای ناشی از آن صحبت میکند و از این که عشقش به جایی نمیرسد، اظهار تأسف میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند عشق نافرجام و رنجهای عاطفی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۱۴ - سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
سر این غرور کردم که کمی درو نیاید ۱
بحلی ز من اگر چه همه باد برد نامم
که کسی به کوی خوبان پی آبرو نیاید ۲
دل رشک پرور من همه سوخت چون نسوزد
که بغیر داغ کاری ز تو تند خو نیاید ۳
ز بلای چشم شوخت نگریختم ز خود هم
به نگاه کن سفارش که به جستجو نیاید ۴
تو بگوی مردی است این به کجا رود اسیری
سر راه تو نگیرد به طواف کو نیاید ۵
تو به من گذار وحشی که غم تو من بگویم
که تو در حجاب عشقی ز تو گفتگو نیاید ۶
سر این غرور کردم که کمی درو نیاید ۱
بحلی ز من اگر چه همه باد برد نامم
که کسی به کوی خوبان پی آبرو نیاید ۲
دل رشک پرور من همه سوخت چون نسوزد
که بغیر داغ کاری ز تو تند خو نیاید ۳
ز بلای چشم شوخت نگریختم ز خود هم
به نگاه کن سفارش که به جستجو نیاید ۴
تو بگوی مردی است این به کجا رود اسیری
سر راه تو نگیرد به طواف کو نیاید ۵
تو به من گذار وحشی که غم تو من بگویم
که تو در حجاب عشقی ز تو گفتگو نیاید ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۳ - یاران خدای را به سوی او گذر کنید
گوهر بعدی:غزل ۲۱۵ - روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.