خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از دوری معشوق و دردهای عشق شکایت میکند و بیان میکند که هیچکس مانند او این رنجها را تحمل نکرده است. او همچنین از شجاعت و فداکاری عاشقان در برابر سختیها و غمها یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان رنجها و دردهای عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۱۵ - روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید ۱
سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز ما
کز تنمآن کو نشان میجست خاکستر ندید ۲
الوداع ای سر که ما را میبرد سودای عشق
بر سر راهی که هر کس رفت آنجا سر ندید ۳
مرد عشق است آنکه گر عالم سپاه غم گرفت
تاخت در میدان و بر بسیاری لشکر ندید ۴
گر چه وحشی ناخوشیها دید و سختیها ولی
سخت تر از روزگار هجر و ناخوشتر ندید ۵
تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید ۱
سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز ما
کز تنمآن کو نشان میجست خاکستر ندید ۲
الوداع ای سر که ما را میبرد سودای عشق
بر سر راهی که هر کس رفت آنجا سر ندید ۳
مرد عشق است آنکه گر عالم سپاه غم گرفت
تاخت در میدان و بر بسیاری لشکر ندید ۴
گر چه وحشی ناخوشیها دید و سختیها ولی
سخت تر از روزگار هجر و ناخوشتر ندید ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۴ - سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶ - تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.