این متن شعری است که در آن شاعر از یاران خود میخواهد تا پیام او را به خدای خود برسانند. او از درد و رنج خود میگوید و از یاران میخواهد که با بیان حال او، آتش زبان شوند و پیامش را به خدا برسانند. شاعر همچنین از یاران میخواهد که از سفر او جلوگیری کنند و در مورد سختیهای سفر اغراق کنند. در نهایت، او هشدار میدهد که اگر وحشی این خبر را بشنود، عواقب بدی خواهد داشت.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر دیده میشود.
غزل ۲۱۳ - یاران خدای را به سوی او گذر کنید
باشد کش این خیال ز خاطر بدر کنید ۱
در ما ز دست آتش و بر عزم رفتن است
چون آه ما زبان خود آتش اثر کنید ۲
آتش زبان شوید و بگویید حال ما
هنگام حال گفتن ما دیده تر کنید ۳
از حال ما چنانکه درو کارگر شود
آن بیمحل سفر کن ما را خبر کنید ۴
منعش کنید از سفر و در میان منع
اغراق در صعوبت رنج سفر کنید ۵
گر خود شنید جان ز من و مژده از شما
ور نشنود مباد که اینجا گذر کنید ۶
وحشی گر این خبر شنود وای بر شما
از آتش زبانه کش او حذر کنید ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.