خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر است. او از گرفتاریها و رنجهای خود سخن میگوید و از این که کسی نیست تا این عقدهها و گرههای درونی او را بگشاید، اظهار ناراحتی میکند. شاعر به دنبال راهی برای رهایی از این زندان درونی است و امیدوار است که خداوند درهای امید را به روی او بگشاید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، بیان دردها و رنجهای درونی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۱۹۹ - ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
که سازد این کلید و قفل این زندان؟ که بگشاید؟ ۱
به گلخن گر روم از رشک، گلخن، تاب در بندند
به روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید؟ ۲
چنین کز دیدن هر ناپسندم خون به جوش آمد
اگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید؟ ۳
جگر تا لب گره از غصه و صد عقده در خاطر
کجا ظاهر کنم وین عقدهٔ پنهان که بگشاید؟ ۴
طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمن
عجب گنجیست اما تا طلسم آن که بگشاید؟ ۵
مگو وحشی که بگشاید در امید ما آخر
خدا بگشاید این در، آخر ای نادان! که بگشاید؟ ۶
که سازد این کلید و قفل این زندان؟ که بگشاید؟ ۱
به گلخن گر روم از رشک، گلخن، تاب در بندند
به روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید؟ ۲
چنین کز دیدن هر ناپسندم خون به جوش آمد
اگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید؟ ۳
جگر تا لب گره از غصه و صد عقده در خاطر
کجا ظاهر کنم وین عقدهٔ پنهان که بگشاید؟ ۴
طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمن
عجب گنجیست اما تا طلسم آن که بگشاید؟ ۵
مگو وحشی که بگشاید در امید ما آخر
خدا بگشاید این در، آخر ای نادان! که بگشاید؟ ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۸ - شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
گوهر بعدی:غزل ۲۰۰ - صد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.