این متن به موضوع هجران و جدایی میپردازد و بیان میکند که در جایی که هجران حاکم است، زندگی معنایی ندارد. همچنین به وفاداری و عشق اشاره میکند و تأکید میکند که وفاداری در بازار دنیا کمیاب است. متن به مذهب و عمل نیز اشاره دارد و از خواننده میپرسد که آیا حسن و زیبایی بدون زکات معنایی دارد. در نهایت، متن به بازی شطرنج و دوری از خوبان اشاره میکند و از خودفروختگی و وحشیگری انتقاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند خودفروختگی و انتقاد اجتماعی نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند.
غزل ۱۸۵ - در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
اساس زندگی خضر را ثبات نباشد ۱
منادی است ز هجران که هر که بندی شد
ز بند خانه ما دیگرش نجات نباشد ۲
مبین به ظاهر بیلطفیش که هست بتان را
تغافلی که کم از هیچ التفات نباشد ۳
متاعهای وفا هست در دکانچهٔ عشقم
که در سراسر بازار کاینات نباشد ۴
به مذهب که عمل میکنی و کیش که داری
که گفته است که حسن تو را ، زکات نباشد ۵
بساط دوری و شطرنج غایبانه به خوبان
به خود فرو شده وحشی عجب که مات نباشد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.