خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناکامیها و دردهای عاطفی خود سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمر، از دست دادن فرصتها، و احساس تنهایی و ناامیدی مینالد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که باعث سقوط و نابودی او شده است. در نهایت، شاعر به خواب و رویا پناه میبرد تا از دردهایش بگریزد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۸۲ - کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد ۱
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم
گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد ۲
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت
تا رفتهای از دیده چه گویم که چها شد ۳
با جلوهٔ حسنت چه کند این تن چون کاه
انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد ۴
رفتیم به خواب غم از افسانهٔ وحشی
او را که به عشرتگه ما راهنما شد ۵
این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد ۱
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم
گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد ۲
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت
تا رفتهای از دیده چه گویم که چها شد ۳
با جلوهٔ حسنت چه کند این تن چون کاه
انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد ۴
رفتیم به خواب غم از افسانهٔ وحشی
او را که به عشرتگه ما راهنما شد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۱ - کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳ - پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.