خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج عشق و دوری از معشوق سخن میگوید. او از حسادت دیگران و غمهای خود مینالد و بیان میکند که هیچکس درد او را درک نمیکند. شاعر از تنهایی و غربت خود میگوید و آرزو میکند که بتواند در خلوت بر روزگار خود بگرید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۸۱ - کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید ۱
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی
که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید ۲
چه میپرسی حدیث درد پروردی که احوالش
کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید ۳
نشینم من هم از اندوه و، دور از کوی او گریم
غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید ۴
برو ای پند گو بگذار وحشی را که این مسکین
دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید ۵
اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید ۱
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی
که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید ۲
چه میپرسی حدیث درد پروردی که احوالش
کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید ۳
نشینم من هم از اندوه و، دور از کوی او گریم
غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید ۴
برو ای پند گو بگذار وحشی را که این مسکین
دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.