خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از عشق و جدایی سخن می‌گوید و از زیبایی‌های طبیعت و باغ به عنوان نمادهایی برای بیان احساسات استفاده می‌کند. شاعر از تلخی قفس و ناله‌های عشاق می‌گوید و به بی‌عدالتی و بی‌حقیقی در جامعه اشاره می‌کند. همچنین، از تغییرات و تحولات درونی و بیرونی سخن می‌راند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بی‌عدالتی و تلخی قفس ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۷۸ - باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند

باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
گفتند سبزه های خوشش بر دمیده‌اند ۱

در بوستان حسن تو گل بر سر گلست
در بسته بوده‌ای و گلش را نچیده‌اند ۲

ای باد سرگذشت جدایی به گل بگوی
زین بلبلان که سر به پر اندر کشیده‌اند ۳

آیا چگونه می‌گذرد تلخی قفس
بر توتیان که بر شکرستان پریده‌اند ۴

شکرت به خون رقم شود ار سر بری به جور
عشاق را زبان شکایت بریده‌اند ۵

از بی‌حقیقیست شکایت ز مردمی
کز بهر ما هزار حکایت شنیده‌اند ۶

وحشی بیا که آمده آن بلهوس گداز
زرهای کم عیار به آتش رسیده‌اند ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۷ - کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۷۹ - عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.