این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از تأثیر عمیق معشوق بر عقل و زبان خود میگوید و درد خود را تنها با یاد معشوق درمانپذیر میداند. شاعر همچنین از بیتوجهی معشوق شکایت کرده و تأکید میکند که حتی اگر معشوق قدر او را نشناسد، غم و درد او را درک میکند. در نهایت، شاعر توصیه میکند که با احتیاط به سوی معشوق رفت.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات پیچیدهٔ ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۶۹۱ - زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
زبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی ۱
به یاد رحم تو زان دیر میرسیم که هست
دل رحیم تو مجموعة فراموشی ۲
که میتواند درد مرا دوا کردن
به مجلس تو به غیر از زبان خاموشی؟ ۳
گرم تو قدر ندانی غم تو میداند
مرا به هیچ خریدی به هیچ نفروشی ۴
به احتیاط ز خود رو به بزم او فیّاض
بهوش باش گرت هست میل بیهوشی ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.