خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک شعر عرفانی و معنوی است که در آن شاعر از خداوند میخواهد که همیشه حضور داشته باشد و درد و غم را از بین ببرد. شاعر بیان میکند که حتی اگر خودش نباشد، خداوند باید باشد و به عنوان مرهم دلهای مجروح عمل کند. او امیدوار است که خداوند همیشه در دلش باشد و شبها را به روز تبدیل کند.
متن دارای مضامین عرفانی و معنوی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شاعرانه و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۹۰ - الهی تا بود دنیا تو باشی
الهی تا بود دنیا تو باشی
نباشد درد و غم هر جا تو باشی ۱
بود تا عشق را دلهای مجروح
الهی مرهم دلها تو باشی ۲
منم امروز و فردا لیک چندان
که هست امروز را فردا تو باشی ۳
اگر من با تو در هستی نگنجم
الهی من نباشم تا تو باشی ۴
ز من پنهان چه میگردی همان به
که من پنهان شوم پیدا تو باشی ۵
به این امید شبها روز سازم
که روزم در دل شبها تو باشی ۶
ز دل فیّاض را هم، دور کردم
که دایم در دلم تنها تو باشی ۷
نباشد درد و غم هر جا تو باشی ۱
بود تا عشق را دلهای مجروح
الهی مرهم دلها تو باشی ۲
منم امروز و فردا لیک چندان
که هست امروز را فردا تو باشی ۳
اگر من با تو در هستی نگنجم
الهی من نباشم تا تو باشی ۴
ز من پنهان چه میگردی همان به
که من پنهان شوم پیدا تو باشی ۵
به این امید شبها روز سازم
که روزم در دل شبها تو باشی ۶
ز دل فیّاض را هم، دور کردم
که دایم در دلم تنها تو باشی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۹ - عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی
گوهر بعدی:شماره ۶۹۱ - زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.