خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از زبان عاشقی بیان میشود که در آرزوی دیدار معشوق است. شاعر از مفاهیمی مانند لبخند معشوق، غمزههای او، و گشایش راههای بسته با دعا و صبر سخن میگوید. همچنین، اشارههایی به درد عشق و انتظار برای گشایش مشکلات وجود دارد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۵۷ - لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
شکرستان ترا قفل ز در بگشاید ۱
غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند
دیدهای کو به تو گستاخ نظر بگشاید ۲
ره نظارگیان بسته به مژگان فرما
که به یک چشم زدن راه گذر بگشاید ۳
در گلویم ز تو این گریه که شد عقدهٔ درد
گرهی نیست که از جای دگر بگشاید ۴
شب مارا به در صبح نه آن قفل زدند
که به مفتاح دعاهای سحر بگشاید ۵
همه را کشت، بگویید که با خاطر جمع
این زمان بازکند تیغ و کمر بگشاید ۶
راه تقریب حکایت ندهی وحشی را
که مبادا گله را پیش تو سر بگشاید ۷
شکرستان ترا قفل ز در بگشاید ۱
غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند
دیدهای کو به تو گستاخ نظر بگشاید ۲
ره نظارگیان بسته به مژگان فرما
که به یک چشم زدن راه گذر بگشاید ۳
در گلویم ز تو این گریه که شد عقدهٔ درد
گرهی نیست که از جای دگر بگشاید ۴
شب مارا به در صبح نه آن قفل زدند
که به مفتاح دعاهای سحر بگشاید ۵
همه را کشت، بگویید که با خاطر جمع
این زمان بازکند تیغ و کمر بگشاید ۶
راه تقریب حکایت ندهی وحشی را
که مبادا گله را پیش تو سر بگشاید ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۶ - بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
گوهر بعدی:غزل ۱۵۸ - خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.