خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود درباره عشق، رنج و ناامیدی سخن میگوید. او از بار سنگین احساسات خود بر دوش دیگران ابراز نگرانی میکند و آرزو میکند که کسی از او عذرخواهی کند. او همچنین از ترس آسیب رساندن به دیگران به دلیل رنجهای خود میگوید و در نهایت، به این رضایت میدهد که حداقل نالههایش در کوی معشوق شنیده شود.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۳۰ - هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد ۱
گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم
نمیخواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد ۲
حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کو
که خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد ۳
ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و میترسم
که ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد ۴
به کویش گر ندارم صوت عشرت غم مخور وحشی
مرا این بس که آنجا نالهٔ زاری ز من باشد ۵
که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد ۱
گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم
نمیخواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد ۲
حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کو
که خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد ۳
ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و میترسم
که ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد ۴
به کویش گر ندارم صوت عشرت غم مخور وحشی
مرا این بس که آنجا نالهٔ زاری ز من باشد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۹ - هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱ - مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.