خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود مانند شوق، حسرت، امید و ناامیدی سخن میگوید. او از بیعدالتی و بیحرمتیهایی که تجربه کرده گلایه میکند، اما تأکید میکند که با وجود همه این مشکلات، شوق و محبتش کم نشده است. همچنین، او از تلاشهای بیثمر خود و نرسیدن به آرزوهایش میگوید، اما اشاره میکند که رحمت الهی برای دیگران کم نشده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و بیعدالتی نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل دارند.
غزل ۱۳۱ - مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد ۱
تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمی
اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد ۲
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین
با یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد ۳
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا
با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد ۴
وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم
ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد ۵
هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد ۱
تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمی
اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد ۲
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین
با یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد ۳
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا
با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد ۴
وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم
ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۰ - هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۲ - ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.