خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و عاشقی، فتنه‌گری، و ناز و نیاز عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر از قدرت و تأثیر عشق بر عقل و دین صحبت می‌کند و به عواقب و دردهای عشق اشاره می‌کند. همچنین، از تحفه‌ها و هدایایی که عاشقان به معشوق تقدیم می‌کنند، سخن می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیده‌تر ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۲۱ - چشم او قصد عقل و دین دارد

چشم او قصد عقل و دین دارد
لشکر فتنه در کمین دارد ۱

عالمی را کند مسخر خویش
هر که او لشکری چنین دارد ۲

مست و خنجر به دست می‌آید
آه با عاشقان چه کین دارد ۳

هیچکس را به جان مضایقه نیست
اگر آن شوخ قصد این دارد ۴

ساعد او مباد رنجه شود
داغ بر دست نازنین دارد ۵

هر کرا هست تحفه‌ای در دست
پیش جانان در آستین دارد ۶

نیم جانی‌ست تحفهٔ وحشی
چه کند بی‌نوا همین دارد ۷
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: غزل تعداد ابیات: ۷ ۵۰۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۰ - به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۲ - جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.