خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد عشق و دلشکستگی سخن میگوید. شاعر از غم و رنج عشق شکایت دارد و بیان میکند که هیچکس درد او را درک نمیکند. او از زخمهای عاطفی و نالههای بیپاسخ خود میگوید و اشاره میکند که حتی طبیعت نیز گویا از غم او متأثر است.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات و مضامین عاشقانهٔ کلاسیک دارد.
شماره ۲۶۹ - مگر دلِ به غم عشق بستهای دارد
مگر دلِ به غم عشق بستهای دارد
که آفتاب تو رنگ شکستهای دارد! ۱
مگو که هیچ ندارد نظر فکندة عشق
دل شکستهای و جان خستهای دارد ۲
قیاس حال دل من کسی تواند کرد
که در کف آینة زنگ بستهای دارد ۳
به درد نالة من کس نمیرسد چه کنم!
خراسِ سینه زبان شکستهای دارد ۴
به باغ هر سر خاری که هست چون فیّاض
به دست از گُلِ داغِ تو دستهای دارد ۵
که آفتاب تو رنگ شکستهای دارد! ۱
مگو که هیچ ندارد نظر فکندة عشق
دل شکستهای و جان خستهای دارد ۲
قیاس حال دل من کسی تواند کرد
که در کف آینة زنگ بستهای دارد ۳
به درد نالة من کس نمیرسد چه کنم!
خراسِ سینه زبان شکستهای دارد ۴
به باغ هر سر خاری که هست چون فیّاض
به دست از گُلِ داغِ تو دستهای دارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۸ - ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد
گوهر بعدی:شماره ۲۷۰ - عاشق آنست که در بر گل رویی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.