این شعر از عشق و جنون ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از عشقی میگوید که او را به زنجیر میکشد و از عقل دور میسازد. او از سلطانی بیرحم میگوید که به جرم عشق، او را دربند کرده است. شاعر همچنین از فرهاد و خسرو یاد میکند و به جذبههای معشوق اشاره میکند که اگر در جان نیاویزد، کسی پروانه را به آتش نمیکشاند. در پایان، شاعر به آرزوهای برآورده نشده و ناامیدی اشاره میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق، جنون و عقل است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۱۱۳ - عیاذبالله از روزی که عشقم در جنون آرد
سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد ۱
من و رد و قبول بزم سلطانی که دربانش
به صد خواری کند بیرون، به صد عزت درون آرد ۲
به جرم عشق دربند یکی سلطان بی رحمم
که هرکس آید از دیوان او فرمان خون آرد ۳
سر خسرو ز گل گردد گران فرهاد را نازم
که گلگون را به گردن گیرد و از بیستون آرد ۴
کمند جذبهٔ معشوق اگر در جان نیاویزد
کسی پروانه را در آتش سوزنده چون آرد ۵
برو فارغ نشین وحشی که نخل آرزومندی
نیارد بار اگر هم آورد بار زبون آرد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.