خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از ظلم و جفای یار و دیگران سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این رفتارها باعث ناراحتی و بیقراری شده است. شاعر از ظلمهای مکرر و بیعدالتیهایی که از سوی دیگران دیده است، شکایت میکند و نگران است که این ظلمها ممکن است باعث بروز واکنشهای ناخواسته از سوی او شود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مربوط به ظلم و جفا ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۱۱۲ - خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد ۱
شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما
یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد ۲
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید
داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد ۳
آن ترک ظلم پیشه دگر میرود که باز
از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد ۴
وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست
ترسم که سر زند ز تو بیاختیار داد ۵
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد ۱
شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما
یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد ۲
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید
داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد ۳
آن ترک ظلم پیشه دگر میرود که باز
از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد ۴
وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست
ترسم که سر زند ز تو بیاختیار داد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۱ - تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۳ - عیاذبالله از روزی که عشقم در جنون آرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.