خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از جدایی از معشوق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که با رفتن معشوق، جان و آرامش او نیز رفته است. اشکهایش نشانهی غم و اندوه عمیق اوست و احساس میکند که همهچیز از دست رفته است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم شعری دارد.
غزل ۱۰۲ - ز پیش دیده تا جانان من رفت
ز پیش دیده تا جانان من رفت
تو پنداری که از تن جان من رفت ۱
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغان من رفت ۲
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت ۳
چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت ۴
از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی
که گنج کلبهٔ ویران من رفت ۵
تو پنداری که از تن جان من رفت ۱
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغان من رفت ۲
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت ۳
چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت ۴
از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی
که گنج کلبهٔ ویران من رفت ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۱ - رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۳ - به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.