خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از توصیف رفتار و حرکات معشوق خود سخن میگوید. معشوق با نگاهی جذاب و حرکاتی ظریف، شاعر را مجذوب خود کرده و از کنار او میگذرد. شاعر از عشق و شوق خود به معشوق و تأثیرات عمیق این عشق بر خود سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شعری قدیمی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۱۰۱ - رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت ۱
نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد
تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت ۲
به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان میبرد
چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت ۳
کرشمهای که جنون آورد تعقل آن
بلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت ۴
یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان
بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت ۵
که بود این ، که ز چشم بدش گزند مباد
که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت ۶
رسید و باز به اندک ترحمی وحشی
زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت ۷
تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت ۱
نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد
تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت ۲
به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان میبرد
چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت ۳
کرشمهای که جنون آورد تعقل آن
بلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت ۴
یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان
بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت ۵
که بود این ، که ز چشم بدش گزند مباد
که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت ۶
رسید و باز به اندک ترحمی وحشی
زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰ - از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲ - ز پیش دیده تا جانان من رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.