این متن به موضوع عشق و وحدت در عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که بیماری عشق درمانی واحد دارد و همه در جستجوی وصال هستند، چه یک نفر باشند و چه صد نفر. او تأکید میکند که در نهایت، همه به یک هدف میرسند و تفاوتی بین افراد وجود ندارد. همچنین، شاعر به فریبهای دنیوی مانند تاج و قدرت اشاره میکند و میگوید که همه در نهایت به یک سرنوشت میرسند. او از طبیعت و وحدت عناصر جهان نیز سخن میگوید و تأکید میکند که همه چیز در نهایت به یک اصل بازمیگردد.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فریبهای دنیوی و وحدت در عشق نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۷۱ - مریض عشق اگر صد بود علاج یکیست
مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست ۱
تمام در طلب وصل و وصل میطلبیم
اگر یکیم و اگر صد که احتیاج یکیست ۲
اگر چه مانده اسیر است همچنان خوش باش
که منتهای ره کاروان حاج یکیست ۳
فریب تاج مرصع مده به سربازان
که ترک سر بر این جمع و ننگ تاج یکیست ۴
همین منادی عشقست در درون خراب
که آنکه میدهد این ملک را رواج یکیست ۵
چه جای زحمت و راحت که پیش پای طلب
حریر نسترن و نشتر زجاج یکیست ۶
بجز فساد مجو وحشی از طبیعت دهر
که وضع عنصر و تألیف امتزاج یکیست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.