خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که از عشق و فداکاری سخن می‌گوید. شاعر از عشق خود به معشوق می‌گوید و اینکه حاضر است جان خود را فدای او کند. همچنین، از زیبایی‌های طبیعت و تأثیر آن بر روح و روان انسان سخن می‌راند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۴۸ - ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست

ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
جان فدایش که به خون ریختن من برخاست ۱

می‌کشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم
هر غباری که ترا از سم توسن برخاست ۲

خرمن مشک چو بر دور مهت ظاهر شد
دود از جان من سوخته خرمن برخاست ۳

وحشی سوخته را بستر سنجاب نمود
هر سحرگه که ز خاکستر گلشن برخاست ۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۷ - در دل همان محبت پیشینه باقی است
گوهر بعدی:غزل ۴۹ - به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.