این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دوستی پایدار سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بازگردد و زیبایی و ناز خود را عرضه کند. شاعر همچنین از فروتنی و وفاداری خود سخن میگوید و اشاره میکند که اگر کینهای در دل معشوق باقی مانده، انتقام بگیرد. در نهایت، شاعر به رندی و زهد اشاره میکند و میگوید که اگر از رندی خسته شدهای، زهد و صلاح هنوز باقی است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، مفاهیمی مانند رندی و زهد نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۴۷ - در دل همان محبت پیشینه باقی است
آن دوستی که بود در این سینه باقی است ۱
باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز کن
کان دل که بود صاف چو آیینه باقی است ۲
از ما فروتنیست بکش تیغ انتقام
بر خاطر شریفت اگر کینه باقی است ۳
نقدینه وفاست همان بر عیار خویش
قفلی که بود بر در گنجینه باقی است ۴
وحشی اگر ز کسوت رندی دلت گرفت
زهد و صلاح و خرقهٔ پشمینه باقی است ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.