خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، تغافل، رنج‌های عاشقی و انتظار سخن می‌گوید. او از دلیری و اعتماد به نگاه‌های محبت‌آمیز، رنج تغافل و انتظار برای ثمره‌ای که هنوز نرسیده، صحبت می‌کند. همچنین، شاعر از بازی‌های عشق و رقابت در آن یاد می‌کند و به مفاهیمی مانند فرهاد و شبدیز اشاره می‌کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و اشارات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۴۱ - عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است

عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است ۱

دلیریی که دلم کرد و می‌زند در صلح
به اعتماد نگه‌های رغبت آمیز است ۲

مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه
علاج رنج تغافل دو روز پرهیز است ۳

شدیم مات به شطرنج غایبانهٔ تو
به ما بخند که خوش بازیت به انگیز است ۴

کنند سلسله در گردنش به زلف تو حشر
دلم که بستهٔ آن طرهٔ دلاویز است ۵

جگر زد آبله وز دیده می‌چکد نمکاب
که بخت شور به ریش جگر نمکریز است ۶

رقیب عزت خود گو مبر که بردر عشق
حریف کوهکنی نیست آنکه پرویز است ۷

به ذوق جستن فرهاد می‌رود گلگون
تو این مبین که عنان بر عنان شبدیز است ۸

شدست دیدهٔ وحشی شکوفه دار و هنوز
در انتظار ثمر زان نهال نوخیز است ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰ - خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
گوهر بعدی:غزل ۴۲ - طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.