خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان نگرانیها و دغدغههای شاعر درباره خیانت، رازداری، و خطرات اعتماد به دیگران میپردازد. شاعر از وجود خائنان و غمازان در اطراف خود ابراز نگرانی کرده و توصیه میکند که رازهای دل را به کسی نگوییم. همچنین، او به خطراتی که از جانب دوستان و دشمنان وجود دارد اشاره میکند و از زمان مناسب برای اقدام و پرواز سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق و پیچیدهای مانند خیانت، رازداری، و اعتماد است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۰ - خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است ۱
که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟
که قفل تافته افتاده است و در باز است ۲
به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشای
که بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است ۳
نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بس
که دوست نیز کمان ساز و ناوک انداز است ۴
زمان قهقههٔ کبک ، خوش دراز کشید
مجال گریهٔ خونین و چنگل باز است ۵
حذر ز وحشت این آستانه کن وحشی
غبار بال بر افشان که وقت پرواز است ۶
سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است ۱
که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟
که قفل تافته افتاده است و در باز است ۲
به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشای
که بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است ۳
نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بس
که دوست نیز کمان ساز و ناوک انداز است ۴
زمان قهقههٔ کبک ، خوش دراز کشید
مجال گریهٔ خونین و چنگل باز است ۵
حذر ز وحشت این آستانه کن وحشی
غبار بال بر افشان که وقت پرواز است ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹ - تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
گوهر بعدی:غزل ۴۱ - عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.