خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساس غم و اندوه شدید خود در شب سخن میگوید و از رفیقانش میخواهد که امشب از او غافل نباشند. او احساس میکند که نشانههای مرگ در او ظاهر شده و از رفیقانش میخواهد که مراقب او باشند. شاعر همچنین از درد فراق یارش رنج میبرد و از رفیقانش میخواهد که تا سحر از او غافل نشوند.
متن شامل مفاهیم عمیق و احساسات پیچیدهای مانند غم، مرگ و فراق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۲ - ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب ۱
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب ۲
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب ۳
مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که من خود را نمیبینم چو شبهای دگر امشب ۴
شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تن
ز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب ۵
وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب ۱
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب ۲
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب ۳
مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که من خود را نمیبینم چو شبهای دگر امشب ۴
شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تن
ز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱ - مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب
گوهر بعدی:غزل ۳۳ - کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون سازت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.