این متن شعری است که به موضوع عشق و وفاداری میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی نیازمند رعایت آداب و اصول خاصی است و هر کس دوستدار دوست خود است. همچنین، شاعر از بیوفایی و نقض عهد شکایت میکند و تأکید میکند که در عشق باید اخلاص داشت و از عیار خود کاسته نشود. در نهایت، شاعر از ناامیدی و از دست دادن کنترل اوضاع سخن میگوید و به صبر و تحمل توصیه میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند نقض عهد و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۱۳ - منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را ۱
هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی
عشق میداند نکو آداب کار خویش را ۲
غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست
میکند بیچاره ضایع روزگار خویش را ۳
صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیم
ای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را ۴
با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض عهد
من که در آتش نگردانم عیار خویش را ۵
بادهٔ این شیشه بیش از ساغر اغیار نیست
بشکنیم از جای دیگر ما خمار خویش را ۶
کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبر
این بنای طاقت نااستوار خویش را ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.