شاعر در این متن به ستایش و درخواست کمک از یک شخصیت معنوی (خواجه یا شیخ) میپردازد. او از شنیدهها دربارهی تواناییهای این شخصیت (مانند کیمیاگری، درمان دردها، داشتن زهر و شکر، لطف و رضا) سخن میگوید و با بیان حال خود (تشنه، حسرتزده، در جستوجوی راهی به سوی دوست) از او میخواهد که دربارهی عاقبت حالش سخن بگوید. شاعر همچنین از این شخصیت میخواهد که اگر ذرهای مهر به او دارد، هویت و جایگاه واقعیاش را برایش روشن کند.
متن دارای مضامین عرفانی و معنوی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم انتزاعی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۴۵ - شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری
برای درد دل ما یکی دوا داری ۱
شنیده ایم که هم زهر و هم شکر داری
شنیده ایم که هم لطف و هم رضا داری ۲
برای روشنی دیده های ما کوران
ز خاک درگه آنشاه، توتیا داری ۳
تو آب چشمه حیوان و من لب تشنه
دهم بحسرت تو جان بگوروا داری ۴
بجان دوست که ره سوی دوست مینبری
چو ذره ای بدل ار مهر ماسوی داری ۵
یکی ز عاقبت حال ما بگو ای شیخ
که کیستیم و کجائیم اگر صفا داری ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.