خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر به بیان قدردانی و شکرگزاری از بخششها و هدایای الهی میپردازد. شاعر از نعمتهایی مانند رهایی از ضلالت، هدایت به ساحل نجات، و بهرهمندی از محفل معنوی سخن میگوید. همچنین، به عطاهای بیشمار خداوند اشاره میکند که فراتر از قابلیتهای انسان است.
مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات خاص نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۳۴۴ - رهم در بزم جان و دل تو دادی
رهم در بزم جان و دل تو دادی
رهائی نیز از آب و گل تو دادی ۱
ز گرداب ضلالت زورقم را
چو غرقه شد، ره ساحل تو دادی ۲
بجز بیحاصلی از خرمن عمر
نبودم حاصلی، حاصل تو دادی ۳
بسوی محفل جانم تو بردی
می نابم در آن محفل تو دادی ۴
عطاهای فزون از قابلیت
بدین ناچیز ناقابل، تو دادی ۵
بهر شام و سحر ذکر خدا را
فرا یاد دل غافل تو دادی ۶
رهائی نیز از آب و گل تو دادی ۱
ز گرداب ضلالت زورقم را
چو غرقه شد، ره ساحل تو دادی ۲
بجز بیحاصلی از خرمن عمر
نبودم حاصلی، حاصل تو دادی ۳
بسوی محفل جانم تو بردی
می نابم در آن محفل تو دادی ۴
عطاهای فزون از قابلیت
بدین ناچیز ناقابل، تو دادی ۵
بهر شام و سحر ذکر خدا را
فرا یاد دل غافل تو دادی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۳ - تو از عالم جز این یکدم نداری
گوهر بعدی:شماره ۳۴۵ - شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.