شاعر در این متن از رهسپاری بیرهنما و انتخاب مسیر زندگی بدون راهنمایی دیگران سخن میگوید. او به پذیرش نادانی خود و دوری از دانشمندان اشاره میکند، همچنین از صبر در برابر دشمنیها و واگذاری امور به خدا میگوید. شاعر از بیتوجهی دیگران به حال خود گلایه کرده و زندگی دنیوی را ناچیز میشمارد. در پایان، او بهشت را هدف نهایی خود معرفی میکند و از دنیا دل میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند صبر در برابر دشمنیها و دل کندن از دنیا برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است سنگین باشد.
شماره ۴۹۵ - بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
خود را بشوق راهروی وا گذاشتیم ۱
تدبیر دلگشایی ما، هیچکس نکرد
این کار را بدامن صحرا گذاشتیم ۲
راضی بدلشکستگی جهل خود شدیم
گردنکشی بمردم دانا گذاشتیم ۳
با ما هر آنچه خصم توانست کرد کرد
ما انتقام خود بمدارا گذاشتیم ۴
اینجا کسی چو پرسش احوال ما نکرد
ما حال خود بپرسش فردا گذاشتیم ۵
در کارها ز خود نکشیدیم منتی
جز اینکه کار خود بخدا واگذاشتیم ۶
نگذاشتیم در دل خود هیچ زندگی
تا دل بزندگانی دنیا گذاشتیم ۷
در خون دل بخنده نشستن نبود رسم
این رسم ما بگردن مینا گذاشتیم ۸
واعظ شد اولین قدم ما بهشت فیض
تا پای خواهش از سر دنیا گذاشتیم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.