خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از ضعف پیری و گذر عمر میگوید که چگونه او را از پای درآورده است. او از بیحاصلی عمر و نعمتهای دنیوی که به او عرضه شده، ابراز نارضایتی میکند و گوشهگیری را انتخاب کرده است.
مفاهیم عمیق فلسفی و تأملات درباره مرگ و پیری ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. این شعر نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات آن دارد.
شماره ۴۹۴ - ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
دل بمرگ خود نهادیم و، ز جان برداشتیم ۱
ضعف پیری ها بسی ما را ز پا افگنده بود
قد دو تا کردیم، خود را از میان برداشتیم ۲
صرف شد عمر گرامی جمله در بی حاصلی
ما چه حاصلها کزین آب روان برداشتیم! ۳
ضامن روزی زمین و آسمان و، ما ز خلق
منت نان از زمین و آسمان برداشتیم ۴
نعمت الوان دنیا را به ما کردند عرض
گوشه گیری را همین ما از میان برداشتیم ۵
دل بمرگ خود نهادیم و، ز جان برداشتیم ۱
ضعف پیری ها بسی ما را ز پا افگنده بود
قد دو تا کردیم، خود را از میان برداشتیم ۲
صرف شد عمر گرامی جمله در بی حاصلی
ما چه حاصلها کزین آب روان برداشتیم! ۳
ضامن روزی زمین و آسمان و، ما ز خلق
منت نان از زمین و آسمان برداشتیم ۴
نعمت الوان دنیا را به ما کردند عرض
گوشه گیری را همین ما از میان برداشتیم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹۳ - برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
گوهر بعدی:شماره ۴۹۵ - بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.