خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فداکاری خود برای معشوق سخن میگوید. او به خاطر عشق به معشوق، دین و دل خود را فدا کرده و از خویشتن دور شده است. شاعر به دنبال وصال معشوق، مال و تن خود را نیز از دست داده و در این راه، از راه مغان هدایت شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۹ - تا من به تو ای بت اقتدی کردم
تا من به تو ای بت اقتدی کردم
بر خویش به بی دلی ندی کردم ۱
از بهر دو چشم پر ز سحر تو
دین و دل خویش را فدی کردم ۲
آن وقت بیا که من ز مستوری
در شهر ز خویش زاهدی کردم ۳
همچون تو شدم مغ از دل صافی
خود را ز پی تو ملحدی کردم ۴
در طمع وصال تو به نادانی
مال و تن خویش را سدی کردم ۵
کز رفق سنایی اندرین حالت
از راه مغان ره هدی کردم ۶
بر خویش به بی دلی ندی کردم ۱
از بهر دو چشم پر ز سحر تو
دین و دل خویش را فدی کردم ۲
آن وقت بیا که من ز مستوری
در شهر ز خویش زاهدی کردم ۳
همچون تو شدم مغ از دل صافی
خود را ز پی تو ملحدی کردم ۴
در طمع وصال تو به نادانی
مال و تن خویش را سدی کردم ۵
کز رفق سنایی اندرین حالت
از راه مغان ره هدی کردم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۸ - دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۰ - دستی که به عهد دوست دادیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.