خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از عشق و قلاشی خود سخن میگوید و بیان میکند که تمام خیر و صلاح خود را به پای عشق و رندی گذاشته است. او از پند دیگران بینیاز است و تنها به جام باده دل بسته است. شاعر از دنیا و رنجهای آن به جام می پناه میبرد و از تسبیح و سجاده دوری میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و دوری از عبادات سنتی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۲۲۸ - دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم ۱
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمیدیدم
همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم ۲
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی
که از رندی و قلاشی نهادستند بنیادم ۳
مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشی
کجا سودم کند پندت بدین طالع که من زادم ۴
مرا یک جام باده به ز چرخ اندر جهان توبه
رسید ای ساقیان یک ره به جام باده فریادم ۵
نیندوزم ز کس چیزی چنان فرمود جانانم
نیاموزم ز کس پندی چنین آموخت استادم ۶
ز رنج و زحمت عالم به جام می در آویزم
که جام می تواند برد یک دم عالم از یادم ۷
الا ای پیر زردشتی به من بربند زناری
که من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم ۸
به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم ۱
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمیدیدم
همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم ۲
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی
که از رندی و قلاشی نهادستند بنیادم ۳
مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشی
کجا سودم کند پندت بدین طالع که من زادم ۴
مرا یک جام باده به ز چرخ اندر جهان توبه
رسید ای ساقیان یک ره به جام باده فریادم ۵
نیندوزم ز کس چیزی چنان فرمود جانانم
نیاموزم ز کس پندی چنین آموخت استادم ۶
ز رنج و زحمت عالم به جام می در آویزم
که جام می تواند برد یک دم عالم از یادم ۷
الا ای پیر زردشتی به من بربند زناری
که من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۷ - از همت عشق بافتوحم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۹ - تا من به تو ای بت اقتدی کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.