خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شیخ نصرآباد پس از انجام چل حج، در حالی که موی سپید و تن نزار داشت، در حال طواف آتشگاه گبری دیده شد. وقتی از او پرسیدند که چرا پس از این همه حج به کفر روی آورده است، او پاسخ داد که آتش مشکلات زندگی او را سوزانده و باعث شده از کعبه و کنشت بیزار شود. او از حسرت و ناامیدی خود سخن می‌گوید.

متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی، شک و تردید در باورهای مذهبی، و توصیف رنج‌های زندگی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. این موضوعات برای نوجوانان ممکن است سنگین و نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

شیخ نصرآباد را بگرفت درد
کرد چل حج بر توکل اینت مرد ۱

بعد از آن موی سپید و تن نزار
برهنه دیدش کسی با یک از ار ۲

دل دلش تابی و در جانش تفی
بسته زناری و بگشاده کفی ۳

آمده نه از سر دعوی و لاف
گرد آتش گاه گبری در طواف ۴

گفت گفتم ای بزرگ روزگار
این چه کار تست آخر شرم دار ۵

کرده‌ای چندین حج و بس سروری
حاصل آن جمله آمد کافری ۶

این چنین کار از سر خامی بود
اهل دل را از تو بدنامی بود ۷

وین کدامین شیخ کرد، این راه کیست
می‌ندانی این که آتش گاه کیست ۸

شیخ گفتا کار من سخت اوفتاد
آتشم در خانه و رخت اوفتاد ۹

شد ازین آتش مرا خرمن بباد
داد کلی نام و ننگ من بباد ۱۰

گشته‌ای کالیو کار خویش من
من ندانم حیله‌ای زین بیش من ۱۱

چون درآید این چنین آتش به جان
کی گذارد نام و ننگم یک زمان ۱۲

تا گرفتار چنین کار آمدم
ازکنشت و کعبه بی‌زار آمدم ۱۳

ذره‌ای گر حیرتت آید پدید
همچو من صد حسرتت آید پدید ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
گوهر بعدی:نومریدی که پیر خود را به خواب دید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.