خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که او را آزاد بگذارد و به ناامیدیهایش توجه کند. همچنین، به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۱ - هم خنده خوش است و هم خرامت!
هم خنده خوش است و هم خرامت!
خود گوی که نالم از کدامت؟! ۱
از دام مکن مرا هم آزاد
ار مرغ دگر فتد به دامت ۲
یاد آر ز ناامیدی من
چون غیر دهد ز من پیامت ۳
گیرم کام خود از تو روزی
کآرم پی نعش خود دو گامت ۴
خرم نفسی که افتد آذر
در سایه ی سرو خوش خرامت ۵
خود گوی که نالم از کدامت؟! ۱
از دام مکن مرا هم آزاد
ار مرغ دگر فتد به دامت ۲
یاد آر ز ناامیدی من
چون غیر دهد ز من پیامت ۳
گیرم کام خود از تو روزی
کآرم پی نعش خود دو گامت ۴
خرم نفسی که افتد آذر
در سایه ی سرو خوش خرامت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - هر مرغ که میپرد ز بامت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.