خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، غزلی عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از رازداری و کم ظرفی دیگران در حفظ اسرار عشق شکایت میکند. او از بیان ناگفتههای عشق و محرومیهای خود میگوید و به دشواریهای انتقال احساسات و رازهای درونی اشاره میکند. همچنین، شاعر با اشاره به داستانهای تاریخی مانند یوسف و سلیمان، عمق احساسات و رنجهای خود را به تصویر میکشد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و ادبی آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۰ - بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت
بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت
که دوش قصه ی محرومی تو دربان گفت ۱
شد آشکار، ز کم ظرفی حریفان راز
وگرنه پیر مغان آنچه گفت پنهان گفت ۲
غم نهانی من گفت با رقیب و دریغ
ازین فسانه که مشکل شنید و آسان گفت ۳
نگویدت کسی احوال من، کجا رفت آن
که بی بضاعتی مور، با سلیمان گفت؟! ۴
ز دیده برد غبارش نسیم مصر مگر
نهفته قصه ی یوسف به پیر کنعان گفت ۵
چه گویم و چه ز من بشنوی؟ که قصه ی عشق
حکایتی است که نتوان شنید و نتوان گفت! ۶
ز زلف یار ندانم چه گفت آذر دوش
که داشت حال پریشانی و پریشان گفت؟! ۷
که دوش قصه ی محرومی تو دربان گفت ۱
شد آشکار، ز کم ظرفی حریفان راز
وگرنه پیر مغان آنچه گفت پنهان گفت ۲
غم نهانی من گفت با رقیب و دریغ
ازین فسانه که مشکل شنید و آسان گفت ۳
نگویدت کسی احوال من، کجا رفت آن
که بی بضاعتی مور، با سلیمان گفت؟! ۴
ز دیده برد غبارش نسیم مصر مگر
نهفته قصه ی یوسف به پیر کنعان گفت ۵
چه گویم و چه ز من بشنوی؟ که قصه ی عشق
حکایتی است که نتوان شنید و نتوان گفت! ۶
ز زلف یار ندانم چه گفت آذر دوش
که داشت حال پریشانی و پریشان گفت؟! ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - هم خنده خوش است و هم خرامت!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.