هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، وفاداری، و رنجهای عاطفی سخن میگوید. او از رفتارهای متناقض معشوق و نادیده گرفتن عشق و وفاداری خود شکایت میکند. شاعر همچنین به تلاشهای بیثمر خود برای جلب توجه معشوق اشاره میکند و از رنجهای عاطفی که متحمل شده است، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنجهای عاطفی و رفتارهای متناقض معشوق نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارد.
غزل ۸۱۸ - هر زمان لاف وفایی می زنی
هر زمان لاف وفایی می زنی
آتشی در مبتلایی می زنی ۱
چون که جانی داری اندر مردگی
لاف نیکویی ز جایی می زنی ۲
بوالعجب مرغی که کس آگاه نیست
تا تو پر بر چه هوایی می زنی ۳
ماهرویی و ازین رو ای پسر
مهر و مه را پشت پایی می زنی ۴
گفتهای کار تو را رایی زنم
من بمردم تا تو رایی می زنی ۵
میزنم بر آتش عشق آب چشم
تا چرا راه چو مایی می زنی ۶
بسکه کردم آشنا در خون دل
تا همه بر آشنایی می زنی ۷
زخمه بر ابریشم عطار زن
گر به صد زاری نوایی می زنی ۸
آتشی در مبتلایی می زنی ۱
چون که جانی داری اندر مردگی
لاف نیکویی ز جایی می زنی ۲
بوالعجب مرغی که کس آگاه نیست
تا تو پر بر چه هوایی می زنی ۳
ماهرویی و ازین رو ای پسر
مهر و مه را پشت پایی می زنی ۴
گفتهای کار تو را رایی زنم
من بمردم تا تو رایی می زنی ۵
میزنم بر آتش عشق آب چشم
تا چرا راه چو مایی می زنی ۶
بسکه کردم آشنا در خون دل
تا همه بر آشنایی می زنی ۷
زخمه بر ابریشم عطار زن
گر به صد زاری نوایی می زنی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۱۷ - خال مشکین بر گلستان می زنی
گوهر بعدی:غزل ۸۱۹ - خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.