این شعر عاشقانه و عرفانی از عطار نیشابوری بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از نداشتن بال و پر برای پرواز به سوی معشوق و از درد و رنج عشق شکایت میکند. او از دوری و ناتوانی خود در رسیدن به معشوق میگوید و اظهار میدارد که حتی اگر تمام دنیا را در پیش چشم داشته باشد، باز هم چشم از معشوق برنمیدارد. شاعر خود را پروانهای میداند که در آتش عشق میسوزد و از نداشتن قدرت و ثروت برای رسیدن به معشوق رنج میبرد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۱۶ - جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم ۱
در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم
زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم ۲
روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم
گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم ۳
گر پردههای عالم در پیش چشم داری
گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم ۴
در پیش بارگاهت از دور بازماندم
کز بیم دور باشت روی گذر ندارم ۵
نه نه تو شمع جانی پروانهٔ توام من
زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم ۶
عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت
تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم ۷
عطار در هوایت پر سوخت از غم تو
پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.