خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از درد و رنج شاعر از بی‌عدالتی و جفای دیگران حکایت دارد. او از خداوند طلب بخشش و رحمت می‌کند و از غفلت حاکمان از دادخواهی مردم شکایت می‌کند. شاعر همچنین از بی‌وفایی دوستان و آشنایان گله می‌کند و در نهایت، به دنبال درمان دردهای خود از طبیب است.

مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر، نیاز به درک و تجربه‌ی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۱ - مسکینی و غریبی از حد گذشت ما را

مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
بر ما اگر ببخشی، وقت است وقت یارا ۱

چون ریختی به خواری، خونِ مرا به زاری
بر تُرْبَتَم گذاری کافی‌ست خون‌بها را ۲

شه خفته و به درگاه، خلقی ز دادخواهان
غفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را؟ ۳

چون رحمتِ تو گردد افزون ز عذرخواهی
هرچند بی‌گناهم، عُذْر آورم خطا را ۴

مَحْمِل‌نشینِ ناقِه، ای ساربان! بگو کیست؟
کز ناله می‌چکد خون، در کاروان، دِرا را ۵

از دردِ خود گشایم، کِی لب، برِ مسیحا؟
هم درد، تو فِرِسْتی؛ هم تو دَهی دوا را ۶

هرچند ما خَموشیم، ای چرخِ بی‌مروّت
حدّی بود ستم را، اندازه‌ای جفا را ۷

بیگانه ز آشنایان، گر گشته‌ام، عجب نیست
بسیار آزمودم یارانِ آشنا را ۸

ما و «طبیب» تا چند مخمور در خرابات؟
اعطوا لَنَا حیو، یَا أَیُّهَا السُّکَاری ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰ - چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا
گوهر بعدی:شماره ۱۲ - افزوده غمی چون به غم دیگرم امشب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.