خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و رنج خود میگوید و از بیتوجهی دیگران، حتی نزدیکانش، شکایت میکند. او از عید ناخوشایند، بیمهری دشمنان، و بیاعتنایی معشوق و طبیب به رنجهایش سخن میگوید و تنها مایه امیدش، عشق به جمال معشوق است.
متن دارای مضامین عاطفی پیچیده مانند ناامیدی، رنج عاشقانه و بیمهری است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غیرت و دلسپردگی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۷۱۲ - نصیب دشمنم بادا چنین عید
نصیب دشمنم بادا چنین عید
نپندارم چنین عیدی که کس دید ۱
دلش هرگز ز روی مهربانی
بر این بیچاره ی مسکین نبخشید ۲
نپرسید از من رنجور مهجور
مگر مسکین عیادت هم نیرزید ۳
به جانان گفتم ای جانم فدایت
به جان و دل از این معنی برنجید ۴
به زلفش گفتم ای عنبر غلامت
چو ماری بر خود از غیرت بپیچید ۵
بر اسباب جهان دل شد مخیر
بجز مهر جمالت هیچ نگزید ۶
طبیب ما چنان نامهربان بود
که از بیمار خود هرگز نپرسید ۷
نپندارم چنین عیدی که کس دید ۱
دلش هرگز ز روی مهربانی
بر این بیچاره ی مسکین نبخشید ۲
نپرسید از من رنجور مهجور
مگر مسکین عیادت هم نیرزید ۳
به جانان گفتم ای جانم فدایت
به جان و دل از این معنی برنجید ۴
به زلفش گفتم ای عنبر غلامت
چو ماری بر خود از غیرت بپیچید ۵
بر اسباب جهان دل شد مخیر
بجز مهر جمالت هیچ نگزید ۶
طبیب ما چنان نامهربان بود
که از بیمار خود هرگز نپرسید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۱۱ - کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
گوهر بعدی:شماره ۷۱۳ - بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.