خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به بیثباتی دنیا و دلبستگیهای گذرا اشاره دارد. شاعر از عشق و وصال سخن میگوید، ولی با زبانی پیچیده و پر از استعاره، مانند «زلف پیچاپیچ» و «ماده تلخ»، که نشاندهندهی سختیهای راه عشق است. در پایان، شاعر تأکید میکند که دل را نباید به هیچچیز دنیوی سپرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۹۱ - کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
زینهار ای دل سرگشته که در هیچ مپیچ ۱
چون به شیرینی آن لب خورم این ماده تلخ
به سر و جان تو کاین عرصه ی غم را در پیچ ۲
وعده ی وصل خودم داد شبی در ظلمات
همچو زلف تو چه راهیست چنین پیچاپیچ ۳
سخنی گوی که مفهوم نگردد دهنت
ای عزیز دل من دل نتوان داد به هیچ ۴
زینهار ای دل سرگشته که در هیچ مپیچ ۱
چون به شیرینی آن لب خورم این ماده تلخ
به سر و جان تو کاین عرصه ی غم را در پیچ ۲
وعده ی وصل خودم داد شبی در ظلمات
همچو زلف تو چه راهیست چنین پیچاپیچ ۳
سخنی گوی که مفهوم نگردد دهنت
ای عزیز دل من دل نتوان داد به هیچ ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۰ - چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
گوهر بعدی:شماره ۳۹۲ - بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.