خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد و رنج ناشی از جفای روزگار و عشق نافرجام سخن میگوید. شاعر از نسیم صبحگاهی میخواهد تا پیامی از معشوق بیاورد و از رنجهای خود مینالد. او به عشق و وفاداری خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که رحمتی بر او کند. شعر با تمثیلهایی مانند چشمهٔ حیوان و سکندر، به جستجوی معنا و آرامش در زندگی اشاره دارد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و جفای روزگار نیاز به درک عمیقتری از زندگی دارند.
شماره ۴۰ - آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
دل پر از دردست از او، او کی کند درمان ما ۱
ای نسیم صبحدم این بوی جان پرور بگو
از کجا آورده ای در کلبه ی احزان ما ۲
از جفای چرخ جانم از جهان بیزار بود
با تن آوردی به بوی نامه ی او جان ما ۳
با نگار شوخ بد عهدم بگویی زینهار
رحمتی کن رحمتی بر دیده ی گریان ما ۴
هم ز روی لطف جانا یاد ما کن یک زمان
چون ز یادت نیست خالی سینه ی بریان ما ۵
چون خضر من بار دیگر زندگی گیرم ز سر
گر به دست جانم افتد چشمه ی حیوان ما ۶
گر سکندر جان بداد و چشمه ی حیوان نیافت
نوش لعل جان فزایش هست باری جان ما ۷
ای مسلمانان ز دست دل به جان آمد جهان
چاره ی او می ندانم، نیست در فرمان ما ۸
من طمع در عشق تو از جان و دل ببریده ام
سر به پایت افکنم کز دست شد سامان ما ۹
سرو جان ما تویی اندر سرابستان خرام
تا بیاساید ز شوق قامت تو جان ما ۱۰
دل پر از دردست از او، او کی کند درمان ما ۱
ای نسیم صبحدم این بوی جان پرور بگو
از کجا آورده ای در کلبه ی احزان ما ۲
از جفای چرخ جانم از جهان بیزار بود
با تن آوردی به بوی نامه ی او جان ما ۳
با نگار شوخ بد عهدم بگویی زینهار
رحمتی کن رحمتی بر دیده ی گریان ما ۴
هم ز روی لطف جانا یاد ما کن یک زمان
چون ز یادت نیست خالی سینه ی بریان ما ۵
چون خضر من بار دیگر زندگی گیرم ز سر
گر به دست جانم افتد چشمه ی حیوان ما ۶
گر سکندر جان بداد و چشمه ی حیوان نیافت
نوش لعل جان فزایش هست باری جان ما ۷
ای مسلمانان ز دست دل به جان آمد جهان
چاره ی او می ندانم، نیست در فرمان ما ۸
من طمع در عشق تو از جان و دل ببریده ام
سر به پایت افکنم کز دست شد سامان ما ۹
سرو جان ما تویی اندر سرابستان خرام
تا بیاساید ز شوق قامت تو جان ما ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - آتشی از رخ چرا افکنده ای در جان ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.