خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از غم عشق و بی‌توجهی معشوق شکایت می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که به فریاد دل خسته‌اش برسد و با نوازش و لطف، او را از این دریای غم نجات دهد. شاعر همچنین از جفاهای معشوق گله می‌کند و از خدا می‌خواهد که بلا را از دل مردم دور کند. در نهایت، شاعر معشوق را سلطان جهانی می‌خواند و از او می‌خواهد که گاهی به گداگونه‌اش نظر کند.

مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، احساسات شدید و بیان درد و رنج عشق ممکن است برای سنین پایین‌تر مناسب نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۹ - مستغرق بحر غم عشقیم نگارا

مستغرق بحر غم عشقیم نگارا
خود حال نپرسی که چه شد غرقه ی ما را ۱

ای دوست به فریاد دل خسته ی ما رس
بفرست نوایی من بی برگ و نوا را ۲

ای نور دو چشمم به غلط وعده وفا کن
تا چند تحمّل بتوان کرد جفا را ۳

گویی تو که از دفتر ایام بشستند
در عهد تو ای جان و جهان نام وفا را ۴

گر ز آنکه تو را میل من خسته نباشد
از لطف نظر کن به من خسته خدا را ۵

بالای تو بالا نتوان گفت بلاییست
یارب تو بگردان ز دل خلق بلا را ۶

سلطان جهانی و جهانست به کامت
بنواز زمانی ز سر لطف گدا را ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸ - اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - بسیار بگفتم دل دیوانه ی خود را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.