شاعر در این متن از دردها و رنجهای درونی خود سخن میگوید. او احساس سردرگمی، ضعف و ناتوانی دارد و از جوانی خود به پیری میرسد. او از نداشتن قدرت و اراده شکایت میکند و احساس میکند که در هر قدمش اثری از دعا و نیایش وجود دارد. شاعر همچنین از احساس شرم و ندامت خود میگوید و اشاره میکند که دیگران او را دارای ذوق ملی و مذهبی میدانند، در حالی که او خود را اسیر و بیدل میبیند. در نهایت، او از شکستن توبه و مجنونوار شدن خود سخن میگوید.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و روانشناختی است که درک آن برای نوجوانان دشوار است. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند توبه، ندامت و درد درونی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۴۹ - ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم
نمی دانم چه می خواهم عجایب مطلبی دارم ۱
در ایام جوانی می کنم طی راه پیری را
ندارم قوت رفتار و سرکش مرکبی دارم ۲
ز پا افتاده ام دستی به جایی می توانم زد
اثرها هر قدم وقف سجود یا ربی دارم ۳
اثر محو دعای من تمنا مدعای من
به خون غلطیده راه خجالت یا ربی دارم ۴
بساطی چیده اند از کفر و ایمان درد و داغ من
که پندارند ذوق ملتی و مذهبی دارم ۵
اسیرم، بیدلم، خوی نزاکت بر نمی تابم
شکست توبه جامم گشته مجنون مشربی دارم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.