خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از نبود شادی واقعی، رهایی از غم و نداشتن تمایلات دنیوی سخن میگوید. او از دور انداختن خودنمایی، شکستهای پی در پی و نداشتن تمنای مادی میگوید. همچنین، به نفی دانش و خرد متعارف پرداخته و از احساس بیگانگی با اطرافیان و عدم دریافت مهربانی از معشوق شکایت میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی و بیگانگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۷۴۸ - اگر شادم از غم رهایی ندارم
اگر شادم از غم رهایی ندارم
سر و برگ آشفته رایی ندارم ۱
دل آیینه خو بود دورش فکندم
ندارم سر خودنمایی ندارم ۲
شکستی نمودم درست از شکستی
تمنایی از مومیایی ندارم ۳
جنون گر نیم چون فلاطون نگشتم
خردگر نیم چون رسایی ندارم ۴
همه دعوی دانش از سر فکندم
ترازوی جهل آزمایی ندارم ۵
به نام آشنایند بیگانه ای چند
بگویم به کس آشنایی ندارم ۶
اسیر از دلش مهربانی ندیدم
به این جذبه آهن ربایی ندارم ۷
سر و برگ آشفته رایی ندارم ۱
دل آیینه خو بود دورش فکندم
ندارم سر خودنمایی ندارم ۲
شکستی نمودم درست از شکستی
تمنایی از مومیایی ندارم ۳
جنون گر نیم چون فلاطون نگشتم
خردگر نیم چون رسایی ندارم ۴
همه دعوی دانش از سر فکندم
ترازوی جهل آزمایی ندارم ۵
به نام آشنایند بیگانه ای چند
بگویم به کس آشنایی ندارم ۶
اسیر از دلش مهربانی ندیدم
به این جذبه آهن ربایی ندارم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۴۷ - نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم
گوهر بعدی:شماره ۷۴۹ - ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.