خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق، مستی و رندی سخن میگوید و از ناتوانی در تغییر وضعیت خود و پیروی از مذهب عشق ابراز تأسف میکند. او به انتقاد از نصیحتگران و واعظان میپردازد و نشان میدهد که درگیر عشق و مستی است و نمیتواند از این راه بازگردد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و رندی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۲۴۸ - من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟ ۱
با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم
در حلقه سودازدگانم چه توان کرد؟ ۲
پیوسته مرا پیشه همینست که در عشق
نعره زنم و جامه درانم چه توان کرد؟ ۳
ناصح خبری گوید و پیغام و نشانی
من بی خبر از نام و نشانم چه توان کرد؟ ۴
من مست شرابم، چو چنینم چه توان گفت؟
من رند خرابم، چو چنانم چه توان کرد؟ ۵
واعظ دهدم وعده دیدار بفردا
این قصه شنیدن نتوانم، چه توان کرد؟ ۶
بر مذهب عشقست دل قاسم مسکین
چون خوشتر ازین راه ندانم چه توان کرد؟ ۷
آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟ ۱
با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم
در حلقه سودازدگانم چه توان کرد؟ ۲
پیوسته مرا پیشه همینست که در عشق
نعره زنم و جامه درانم چه توان کرد؟ ۳
ناصح خبری گوید و پیغام و نشانی
من بی خبر از نام و نشانم چه توان کرد؟ ۴
من مست شرابم، چو چنینم چه توان گفت؟
من رند خرابم، چو چنانم چه توان کرد؟ ۵
واعظ دهدم وعده دیدار بفردا
این قصه شنیدن نتوانم، چه توان کرد؟ ۶
بر مذهب عشقست دل قاسم مسکین
چون خوشتر ازین راه ندانم چه توان کرد؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۷ - در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
گوهر بعدی:شماره ۲۴۹ - تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.