خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و سودای معشوق سخن میگوید و از درد فراق و انتظار او مینالد. او از مستی عشق و بیقراری خود میگوید و از معشوق میخواهد که نقاب از چهره بردارد و راه و رسم عشق را آشکار کند. شاعر همچنین از جهل و نادانی برخی افراد انتقاد میکند که نمیتوانند خوب را از بد تشخیص دهند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی نیاز به درک بالاتری از ادبیات فارسی دارد.
شماره ۴۵ - شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب ۱
نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت
آخر، ای یار گرامی، نفسی اندر یاب ۲
ما که سودای تو داریم نگوییم ز زهد
نکند بلبل شوریده دل آهنگ غراب ۳
خانه آب و گل خویش چه معمور کنیم؟
کعبه جان و دل ما چو خرابست و یباب ۴
این چه رسمست که بر روی نقاب اندازی؟
چهره بگشا و برانداز ره و رسم و نقاب ۵
تا یقین تو باخلاص مقارن نشود
قشر باشی بر مستان حقیقت، نه لباب ۶
قاسم از صحبت جهال کناری یابد
که ندانند بد از نیک و خطا را ز صواب ۷
بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب ۱
نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت
آخر، ای یار گرامی، نفسی اندر یاب ۲
ما که سودای تو داریم نگوییم ز زهد
نکند بلبل شوریده دل آهنگ غراب ۳
خانه آب و گل خویش چه معمور کنیم؟
کعبه جان و دل ما چو خرابست و یباب ۴
این چه رسمست که بر روی نقاب اندازی؟
چهره بگشا و برانداز ره و رسم و نقاب ۵
تا یقین تو باخلاص مقارن نشود
قشر باشی بر مستان حقیقت، نه لباب ۶
قاسم از صحبت جهال کناری یابد
که ندانند بد از نیک و خطا را ز صواب ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴ - سخنی می رود بوجه صواب
گوهر بعدی:شماره ۴۶ - عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.