این شعر عاشقانه و عرفانی از حالات درونی شاعر در عشق و حیرت سخن میگوید. شاعر از خستگی و خرابی در عشق میگوید، توبهاش را شکسته و دوباره به عشق روی آورده است. او از سرمستی عاشقان و حضور محبوب در همه جا سخن میراند و توصیه میکند که با حق باشیم تا از عقاب و ثواب رها شویم. همچنین، از درد فراق و جور حبیب شکایت کرده و به دنبال آرامش است. در پایان، اشارهای به نور الهی و نوشیدن باده ناب دارد.
محتوا شامل مضامین عرفانی و عاشقانه عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات عرفانی و فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۶ - عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
غرق دریای حیرتم، دریاب ۱
توبه کردم ز عاشقی چندی
توبه از توبه کردم، ای تواب ۲
عاشقان در جهان سرمستی
همه لبند و دوست لب لباب ۳
«لیس فی الدار غیره موجود»
چنک می گوید از زبان رباب ۴
نیک و بد را بمان و با حق باش
تا شوی فارغ از عقاب و ثواب ۵
ما و درد فراق و جور حبیب
سخنی مشکلست، اندر یاب ۶
گر تو خون دلم همی ریزی
آخر، ای جان، شتاب چیست، شتاب؟ ۷
عالمی غرق بحر نور شوند
گر از آن رو بیفکنی جلباب ۸
هرکسی ره بروئی آوردند
قاسمی رو بیار و باده ناب ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.